
دلم بد جوري هواي روزهاي خوش قصه را دارد. نه اينکه ناخوش باشم ، نه . اما انگار آن روزها يک جور ديگر بود ...همان وقت ها را مي گويم که شوق داشتنت وجودم را لبريز کرده بود ...همان وقت ها که مثل امروز هر لحظه ترس از دست دادنت همراه من نبود... فقط حال خوب تصور روزهاي قشنگ با تو بودن همه ي فکرم را گرفته بود...اما حالا ديگر خيلي از آن روزها فاصله گرفته ايم ...انگار ديگر قرار نيست بودنت هميشگي باشد . قلبم آرام آرام خودش را براي يک فراموشي بزرگ آماده مي کند ...مقصر چه کسي بود ؟ نمي دانم ...